مرجعيّت شيعه قبل و بعد از انقلاب
مرجعيّت شيعه در بُرهه اخير از زمان اين چنين تصوير شده بود كه تنها وظيفهاش سرپرستي طلّاب حوزة علميه و بيان چند مسأله و حكم الله مستقيماً يا طيّ رسالة عمليه براي مردم ميباشد، و اين ناشي از تبليغات سوء سياستهاي استعماري بود كه در اذهان مردم مسلمان تلقين شده بود و بر اساس اين تبليغات سوء رفته رفته مرجعيّت شيعه كه محتواي حقيقي و مفهوم واقعيش كه همانا رهبري صحيح جامعه در ادامة خطّ انبياي الهي و ائمة اطهار عليهمالسّلام است، در اذهان جوامع اسلامي به عنوان يك جريان مذهبي كه صِرفاً برنامهاش منحصر به بيان مسائل عِبادي از نماز و روزه و نظائر آن ميباشد و هيچگونه دخالت و حقّ اظهار نظري در ديگر امور اجتماعي، فرهنگي، سياسي و اقتصادي و... ندارد، نقش بست.
آيت الله العظمي شيرازي مسئوليت بزرگ جامعه اسلامي را متحمّل ميشود
با پيروزي انقلاب اسلامي ايران، مرجعيّت تقليد شيعه، شكل ديگري به خود گرفت و محتواي اصلي خود را بازيافت و واقعيتش متجلّي گشت و بر اين اساس، بار ديگر مسئوليتش سنگينتر و تعهّدش در برابر اُمّت اسلامي عظيمتر گرديد؛ زيرا فرموده معصوم عليهالسّلام «مجاري الامور بيد العلماء الامناء بالله» و «اما الحوادث الواقعة فارجعوا فيها الي رواة حديثنا فانهم حجتي عليكم و انا حجة الله» به نحور بارز عينيّت و تحقّق يافت.
آيت الله العظمي شيرازي كه در نجف اشرف در مقام مرجعيّت تقليد شيعه قرار داشت و بر آن اساس هم تحمّل مسئوليت هاي بزرگ جامعة اسلامي بوده و خود را در برابر اوضاع مسلمانان و مشكلاتشان و تحوّلات جاري در كشورهاي اسلامي و حوزههاي علميه مستول ميدانست، با هجرت به ايران و استقرار در شهر مقدّس مشهد، مسئوليتش در برابر اسلام و اُمّت اسلامي افزونتر گشت و كارها و برنامهها و فعّاليتها را متناسب با حجم مسئوليت ادامه داد.
دميدن روح در كالبد حوزه علميه مشهد مقدّس
به اعتقاد روحانيان، حوزه علميه مشهد مقدّس ـ با توجه به شرايط خاص آن، خصوصاً بعد از رحلت مرحوم آيت الله العظمي ميلاني قُدِّسَ سِرُّه، همچون كالبدي بود كه با ورود آن مرجع بزرگوار و فقيه گرانمايه روح تازهاي به آن دميده شد.
آيت الله العظمي شيرازي ـ همچنانكه قبلاً اشاره شد ـ از بَدو ورود به مشهد مقدّس از يكسو به اقامة نماز جماعت و تدرسي فقه و اصول و پاسخ دادن به استفتائات فقهي روزمرّه و پذيرفتن ديداركنندگان اعم از مجاوران و زائران دور و نزديگ و قضاي حوائج مردم ميپرداخت، و از سوي ديگر به وضع حوزة علميه و مدارس آن از جهات مختلف ونيز مساجد و تعيين ائمة جماعت مناسب جهت آنها و اعزام افرادي شايسته از اصحاب خود جهت سركشي از مدارس علمية حوزههاي محلي شهرستانهاي خراسان و ديگر بلاد ايران و رفع نواقص و تعيين مدرّسان مورد نياز آنان و ترتيب مستمرّي ماهانه برايشان، رسيدگي و اقدام ميفرمود.
اقامتگاه معظم له، مركز تجمّع مبارزان
از همة اينها گذشته آن فقيد سعيد در كنار همة اينها مجدّانه در ايفاي نقش عظيم و ارزندة خود در ارتباط با نهضت اسلامي و مبارزة بحقّ مردم بپاخاستة ايران، ساعي و كوشا بود؛ در حدّي كه اقامتگاه ايشان مركز منحصر بفرد براي تجمّع اُمّت حزب الله و گروههاي مبارز گرديد.
22بهمن 1357 انقلاب اسلامي به رهبري امام اُمّت به پيروزي رسيد و نه تنها قلب ملّت مسلمان ايران كه قلوب عموم مسلمانان و محرومان و مستضعفان جهان شاد مسرور گشت. همزمان با پيروزي انقلاب اسلامي ايران چشمهاي جهانيان به روحانيّت و مرجعيّت شيعه و بيوت معظمشان بيش از هر زمان دوخته شد و همگي درصدد برآمدند كه شناخت جديدي از روحانيّت شيعه به دست آورده و به حقيقت اين انقلاب عظيم پي ببرند و بر اين اساس، هيئتهاي متعددي از شخصيّتهاي اسلامي و علمي كشورهاي مختلف به ايارن ميآمدند و در ضمن به زيارت مرقد مطهّر حضرت ثامن الحجج علي بن ملرضا عليهالسّلام ميشتافتند و در اين شهر مقدّس پس از انجام مراسم زيارت، راهي بيت مرحوم آيت الله العظمي شيرازي ميگرديدند، تا با آن مرجع عظيم و مجاهد نستوه ديدار نموده و از نقطهنظرهاي ايشان در مورد انقلاب اسلامي ايران و ديگر تحوّلات جهان اسلام پس از پيروزي آگاه شوند، كه در اين ميان از هيئتهاي لبناني، فلسطيني، سوري، پاكستاني، هندي بنگالي، اُردني و امارات خليج فارس ميتوان نام برد.
برخورد صادقانه با مسائل
با گذشت روزهاي حسّاس و تاريخي، مراجعات قشرهاي مختلف مردم به بيت فقيد سعيد فزوني ميگرفت و بر اين اساس كادر مرجعيّت توسعه يافه و جمعي از آقايان فضلاي معظّم حوزة علميه و افراد صالح ديگر، تمشية امور را متعهّد بودند. آيت الله العظمي شيرازي پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران تا لحظهاي كه داعي حقّ را لبيك گفت و به سوي معشوق پرواز نمود، با اعتقاد كامل به اصالت انقلاب اسلامي ايران و رهبري معظّم آن، بر اين نظر بود كه اين انقلاب نعمتي است الهي براي مسلمانان جهان و بايد در حفظ آن كوشا و ساعي بود، و از اينرو معتقد بود كه براي پاسداري از اين انقلاب و حفظ دستاوردها و تداوم آن بايد صادقانه با مسائل برخورد كرد، و براي جلوگيري از هرگونه آسيبپذيري در مواردي كه نارسائي يا خلافي مشهود ميگردد، لازم است با كمال صراحت لهجه و حُسن نيّت متذكّر شده و ارائة طريق نمود و مكرراً ميفرمود، به مصداق آية شريفة «لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَاَزيدَنَّكُمْ وَلَئِنْ كَفَرْتُمْ اِنَّ عَذابي لَشَديدٌ»، بايد اين نعمت بزرگ الهي را مورد شكر و سپاس قرار داد، و شكر اين نعمتِ عُظمي آن است كه از هرگونه انحراف فكري و عملي، اكيداً جلوگيري كرد بر همين اساس بود كه در موارد مختلف به استناد وظيفة شرعي، تذكرات لازمه را به متصديان و مسئولان امور كشور و زمامداران مملكت ميداد و توجيهات و ارشادات مقتضي را ارائه ميفرمود و آنان كه به حُسن نيّت و دلسوزي پدرانه و مشفقانة ايشان كمال اطمينان خاطر را داشتند، پذيرا بودند؛ همانطور كه آنچه را مصلحت نميدانست در سطح علني مطرح نمايد و حتّي احياناً به مسئولان محترم امور تذكر دهد، مستقيماً طيّ نامههائي محرمانه با رهبر معظّم انقلاب امام اُمّت مطرح مينمود و سعي بر اين جهت مبذول ميشد كه اين نامهها كه تعدادشان هم كم نبود، همچنان محرمانه بودن خودشان را حفظ نمايند.
جنايت حزب بعث در عراق و برخورد قاطعانه معظم له با آن
هر روز كه بر انقلاب اسلامي ايران ميگذشت، توطئههاي غرب و شرق نه فقط عليه جمهوري نوپاي اسلامي ايران، كه عليه مسلمانان و كشورهاي اسلامي، ابعاد وسيعتري به خود ميگرفت؛ بخصوص عليه كشورهائي كه در منطقه از اهميت و حسّاسيت خاصّي برخوردار بودند. كشورهاي اسلامي عراق كه سالها دستخوش جنايات و توطئههاي همهجانبة دشمنان اسلام و مكتب بود و با روز كار آمدن حزب بعث عفلقي عراق به سركردگي صدام كافر شاهد فجيعترين جنايات تاريخ گرديد، پس از پيروزي انقلاب اسلامي كه شديدترين ضربهها را بر پيكر منحوس ابرقدرتهاي شرق و غرب و مزدوران جنايتكارشان همانند صدام عفلقي وارد ساخت، به انگيزة جلوگيري از سرايت روحية انقلابي به ملّت مظلوم و ستمديدة عراق، صحنة وسيعي براي ارتكاب فجايعي گرديد كه هر يك از آنها بتنهائي براي سياه نمودند چهرة تاريخ كافي است مانند مبارزه با شعائر اسلامي و مراسم ذهبي، جلوگيري از برپائي هر سنّت الهي، زندان نمودن افراد مؤمن و متديّن، به سياهجال بردند كليّة جواناني كه كمترين تظاهر به پايبندي به اسلام مينمودند اعم از دانشجو، طلبه علوم ديني، سرباز، پليس، افسر، پزشك، مهندس، كاسب، تاجر و...، اعدامهاي دستهجمعي، از بين بردن خانوادههاي بزرگ، هتك حرمت و پايمال نمودن عفّت زنان مسلمان در مرآي و مظهر عموم، متلاشي نمودن حوزة علمية يكهزار سالة نجف اشرف و تبعيد طلّاب حوزه با فجيعترين وضع، به شهادت رساندن علماء و فضلاء و طلّاب حوزه و گويندگان مذهبي كه در ميان آنان از شخصيّت عاليقدر مرحوم آيت الله العظمی شهید صدر و همشيره مكرمهاش و شانزده نفر از بيت مرحوم آيت الله العظمي سيّد محسن حكيم ميتوان نام برد كه همانند ستارگان پرفروغ در آسمان شهادت ميدرخشيدند، جنگ تحميلي كه به شهادت صدها هزار تن از بهترين جوانان و ويراني شديد شهرهاي كشور اسلامي و بروز زيان ها اقتصادي جبرانناپذير منجر شد، و بالاخره ارتكاب فجيعترين جنايات تاريخ يعني بمباران مناطق مسكوني و استفاده از سلاح هاي مرگبار شيميائي و بمبهاي خوشهاي كه در تاريخ جنگهاي بزرگ دنيا بيسابقه است.
فقيد سعيد آيت الله العظمي شيرازي كه از سنين اوّليه اقامت در عراق ـ 1333 هجري قمري ـ با نظامهاي ضدّ اسلامي حاكم بر آن كشور سخت در ستيز و مبارزه بود و بر ماهيّت پليد و خبيث كليّه نظامهاي بر سر كار آمدة آن كشور، بويژه رژيم بعثي ـ صهيونيستي صدام وقف و آگاهي كامل داشتف بسيار طبيعي و بديهي بود كه در برابر اين اوضاع ناهنجار، شديدترين موضع را از خود نشان بدهد و با قاطعيت و شجاعت در برابر جنايات ننگين و اَعمال تجاوزكارانة آن رژيم ضدّ انساني مقاومت نمايد؛ همچنانكه پيوسته مردم مطلوم و ستمديده عراق را به قيام و مبارزه و مقاومت در برابر آن دَدْمَنشانِ تارخ دعوت نموده و فرصتي را از دست نميداد مگر آنكه در آن، نقطهنظرهاي خود را طيّ پيامها و اعلاميههاي كوبنده و خطّدهنده اعلام مينمود.
حضور در جبهههاي جنگ و تقويت آن تكليفي است الهي
در جريان وخامت اوضاع عراق و گستاخيهاي روزافزون آن رژيم و تجاوز به سرزمين اسلامي ايران و شورع جنگ تحميلي عليه كشور اسلامي و سرزمين پياده شدن احكام قرآن، آيت الله العظمي شيرازي بارها و بارها در پيامهاي پرشوري از يكسو ملّت مسلمان و مقاوم ايران را به مقاومت در برابر آن تجاوزات و حملات ضدّ انساني و حضور مداوم در صحنههاي جنگ و ايثارگريهاي ديگر در پشت چبهه و لزوم تشويق رزمندگان دلير اسلام به انگيزة دستيابي به نُصرت اسلام و شكست دشمن كافر و گشودن راه عتبابت مقدّسه و آزاد نمودن ملّت در بند عراق، فرا ميخواند، و از ديگر سو اقشار مختلف ملّت رنجديدة عراق را به اتّحاد و يكپارچگي و قيام عمومي عليه آن نظام فاسد، دعوت مينمود و تأكيد بر آن ميداشت كه اين وظيفة همگان است كه از بذل هرگونه سعي و تلاش در راه سقوط و از پاي درآوردن رژيم صدام كه راهگشاي سقوط ديگر نظامهاي ضدّ اسلامي در منطقه است دريغ نورزند، و يادآور ميشد كه با به وجود آمدن اين جنگ تحميلي و قدرتي كه رزمندگان دلير اسلام براي سقوط آن رژيم كافر بكار گرفتهاند، فرصت مساعدي براي وارد آوردن ضربه از داخل، به دست ملّت ستمكشيدة عراق رسيده است.
ايشان معتقد بود كه خطر وجود صدام در عراق نه تنها به نابودي عراق ميانجامد، بلكه تا صدام و حزب بعث عفلقي بر كشور اسلامي عراق كه مركز اعتاب عاليه و مراقد مقدّسةائمة اطهار عليمالسّلام و بزرگترين حوزة علمية جهان اسلام و تشيّع است حكومت مينمايند، هيچگونه ثبات و امنيّتي در منطقه وجود نخواهد داشت؛ مضافاً بر اينكه راه مبارزه با اسرائيل غاصب همچنان مسدود مانده و هيچ گامي به سوي آزاي قُدس شريف برداشته نخواهد شد.
عليهذا در ارتباط با جنگ تحميلي مكرّر تأكيد ميفرمود كه بايد زرمندگان دلير و عزيز ما همچنان به نبرد بيامان خود ادامه دهند و هيچ فتوري در رادة آنان حاصل نشود و عموم ملّت ايران، بلكه ملل مسلمان جهانف توجّه داشته باشند كه هرگونه سخني از صلح با صدام، به معناي خيانت به اسلام و مسلمين و شرافت و آزادي و صلح ما همان پيروزي كامل عليه رژيم صدام وبرقراري يك حكومت اسلامي صحيح در عراق ميباشد.
آرزوي آيت الله العظمی شیرازی، بازگشتن به نجف اشرف
آيت الله العظمي شيرازي منتهاي آرزوي خود را اين ميدانست كه شاهد پيروزي كامل رزمندگان دلير اسلام در جبهههاي نبرد حقّ عليه باطل و از پاي درآمدن رژيم كافر حزب بعث و باز شدن راه نجف اشرف و كربلاي معلّي و ديگر اعتاب مقدّسه و به اهتزاز درآمدن پرچم جمهوري اسلامي در آن كشور باشد. از اينرو ديده ميشد به هنگام ديدار با رزمندگان دلير اسلام و جوانان مجاهد عراقي كه به قصد وداع به نزد ايشان ميآمدند، ضمن ابراز تفقّد و محبّت، در حاليكه اشك شوق و اميد رسيدن به عتبات مقدّسه بويژه نجف اشرف، در چشمان آن فقيد سعيد موج ميزد، به رزم بيامان آنان با دشمن غدّار ترغيب ميفرمود و نويد ميداد كه بزودي كه آرزو تحقّق خواهد يافت و انشاءالله تعالي دستجمعي به عتبهبوسي آن اعتاب مقدّسه خواهيم شتافت.
ولي افسوس و صد افسوس كه اين آروز مقدّس در حيات آن مرجع مجاهد تحقّق نياف؛ ليكن اين اطمينان را داريم كه روح مقدّسش همراه با ارواح مقدّسة شهداي اسلام در جوار مرقد مقدّس سالار شهيدان به انتظار فتح كربلا و رسيدن رزمندگان عزيز و خانوادههاي شهدا و ديگر مشتاقان و دلباختگان، به آن ديار مقدّسه، بسر ميبرد همچنانكه دعاي خيرش مسلّماً بدرقة راه رزمندگان سلحشور و پاكسرشت و كليّة خدمتگزاران به اسلام و مكتب مقدّس اهل بيت و مجاهدان در راه خدا است.
در كنار اوضاع بحراني و حوادث نامطلوب عراق، و موضعگيري خصمانة رژيم حاكم بر آن كشور، از روزهاي نخست پيروزي انقلاب اسلامي و چه بسا از آغاز نهضت اسلامي ملّت ايران، كشورهاي اسلامي ديگر همانند افغانستان و لبنان نيز صحنة تاختوتاز امپرياليسم شرق و غرب قرار گرفت. از يكسو ارتش سرخ شوروي با كمال گستاخي و بيشرمي به قدرتنمائي پرداخت و برخلاف تمام ضوابط بينالمللي و معيارهاي انساني، سرزمين ميهن اسلامي افغانستان را به اشغال نظامي خود درآورد و عظيمترين جنايات را نسبت به اسالم و قرآن و مسلمانان مرتكب شد، و از سوي ديگر اسارئيل جنايتپيشه، پس از اشغال سرزمين فلسطين و آن هم ظلم و آزار و جنايت نسبت به مسلمانان آواره آن سرزمين، با ارادة مستقيم امريكاي جنايتكار تجاوزات ضد انساني خود را عليه لبنان، بويژه جنوب آن كشور گسترش داد وا ز هر سو مسلمانان اين منطقه را تحت فشار و ستم خود قرار داد و جنايات بسياري يكي پس از ديگري در حق آنان مرتكب شد كه يكي از آن جنايات فجيع كه بوسيله عمال خود فروخته و مزدوران صهيونيستي حاكم بر بعضي كشورهاي عربي انجام گرفت و در تاريخ بعنوان يكي از هولناك ترين جنايات پيچيده ثبت و ضبط گرديد، مساله ربودن امام موسي صدر زعيم شيعيان و رهبر جهش و جنبش ديني و آزاديخواهي و استقلال طلبي محرومان و مستضعفان لبنان بود، كه با كمال تاسف تا به امروز با تمام كوششهائي كه از سوي رهبر معظم انقلاب و ديگر مراجع بزرگوار تقليد صورت گرفته، نتيجه مطلوبي بدست نيامده است.
محكوم نمودن اشغال ظالمانه سرزمين افغانستان
آيت الله العظمي شيرازي كه عمر شريف خود را به مبارزه عليه سردمداران ظلم و جور و كفر و استكبار جهاني گذرانده و لحظه اي از بيان حق و دفاع از حريم قرآن و اسلام و مسلمين جهان به سكوت بنشيند و در انجام وظيفه، سستي به خود راه دهد؟
بنابراين از اولين روزهائي كه جنايت فجيع اشغال افغانستان روي داد، با توجه به ابعاد مختلف اين رويداد سياسي و ضد انساني و اثرات سوئي كه در بر دارد و آينده نگري كه در ايشان وجود داشت، مي فرمود: اشغال خود افغانستان ضمن اينكه بتنهائي مسئله اي است كه بايد براي تقابل با آن، همگي مسمانان قيام نموده و آن سرزمين مقدس را از لوث وجود كثيف اشغالگران ملحد و منكر خدا پاك سازند، ولي ما مي دانيم كه تنها اشغال افغانستان مطرح نيست؛ بكله مسئله، مسئله نفوذ مستقيم شوروي در بسياري از كشورهاي اسلامي و كل منطقه و هتك حرمت اسلام و مسلمانان است؛ اين مقدمه بوجود آوردن يك توازن بين دو قدرت غرب و شرق در كشورهاي اسلامي بخصوص منطقه است و نيز چنين است دخالت مستقيم امريكا در وضع لبنان.
آن مرجع بزرگوار از روزهاي اول اشغال افغانسان از يكسو طي پيامهائي قاطع و خط دهنده و اعلاميه هائي متعدد، مردم مسلمان افغانستان را به يكپارچگي و مقاومت و ايثار و فداكاري در برابر متجاوزان دعوت مي فرمود و از ديگر سو روحانيان افغاني مقيم ايران بخصوص حوزه علميه قم و مشهد مقدس را مكرراً بحضور مي پذيرفت و نقطه نظرهاي خود را به آنان اعلام مي نمود و اكيدا به آنان يادآور مي شد كه بزرگترين عامل موفقيت در اين قيام مقدس، همانگونه كه در انقلاب اسلامي ايران به منصه ظهور و بروز رسيد، اتكال بر خداوند تبارك و تعالي و وحدت كلمه و توحيد صف و پرهيز از هرگونه اختلاف و دور يك محور چرخيدن است. و اضافه مي فرمود: صحنه نبرد اسلامي افغانستان با كفر شوروي مسلما كمتر از قيام مقدس ملت مسلمان و مبارزه ايران در برابر رژيم ستمشاهي دست نشانده امريكا نيست؛ بلكه چه بسا از بعضي جهات حساس تر است. از اين رو خود ايشان نه تنها به كمكهاي فكري و ارشاد و توجيه و بيان نقطه نظرهاي سازنده مي پرداخت، بلكه در كنار آن از بذل كمك هاي مادي فراوان به مجاهدان مسلمان افغانستان دريغ نمي فرمود و تاكيد مي نمود كه اين وظيفه عموم مسلمانان است كه به اين قيام مقدس و حركت اسلامي تا رفع تجاوز و برقراري حكومت اسلامي در آن كشور مساعدتهاي همه جانبه بعمل آورند.
حمايت قاطع و بي دريغ از قيام مقدس ملت مسلمان افغانستان
براساس همين رهنمودها و تاكيدها، در روزهاي نخست، جلسه اي مركب از مردم نيكوكار و خيرانديش مشهد مقدس در مدرسه علمیه اميرالمومنين (ع) با حضور آيت الله زاده معظم حاج سيد محمد علي شيرازي تشكيل و طي آن تعهدهاي مالي مناسبي بعمل آمد و حساب جاري شماره 500 در بانك صادرات شعبه چهارراه شهدا بدين منظور افتتاح شد. وجوه واريز شده به اين حساب، طي چند قلم در اختيار احزاب و سازمانها و گروههاي مجاهد مسلمان افغاني قرار مي گرفت تا به داخل افغانستان برده و به مصرف آن سلحشوران ايثارگر و فداكاران با اخلاص، اعم از شيعه و سني برسانند.
بطور كلي آنچه كه از سوي اين فقيه مجاهد و مرجع عاليقدر در ارتباط با قيام مقدس ملت مسلمان افغانستان انجام مي گرفت، بسيار چشمگير و در حد زيادي موثر و روحيه دهنده به آن مجاهدين في سبيل الله بود، تا آنجا كه رهبران روحاني و مذهبي افغاني اظهار مي نمودند: هر اعلاميه و پيامي كه از سوي آيت الله العظمي شيرازي صادر مي گردد و به ما مي رسد، بيش از دهها تانك و وسائل بزرگ جنگي كه در اختيارمان قرار گيرد، به ما روحيه و سرور و شادي مي بخشد.
نقش ارزنده در ارتباط با مسائل فلسطين، لبنان،
ربوده شدن امام موسي صدر
همچنين در ارتباط با اشغال سرزمين فلسطين از سوي صهيونيستهاي جنايتكار و تشكل دولت پوشالي اسرائيل، ار روزهاي بوقوع پيوستن اين فاجعه هولناك كه لكه ننگي است بر جهان اسلام و دامان همه مسلمانان و بخصوص حكام بظاهر اسلامي منطقه، و نيز اشغال بيتالمقدس، اولين قبله مسلمانان، و همچنين در اتباط با حوادث چند ساله اخير لبنان و جنايات فجيع اسرائيل نسبت به مردم مسلمان اين سرزمين، بخصوص در ارتباط با جنايت ننگ آور بودن امام موسي صدر، از سوي فقيد سعيد آيت الله العظمي شيرازي اقدامات وسيع و گسترده اي بعمل مي آمد و اين مسائل تاثير انگيز و هولناك، پيوسته مورد توجه و اهتمام ايشان قرار داشت و طي اعلاميه هاي متعددي مخصوصا به زبان عربي كه در منطقه نيز توزيع مي شد، مردم آواره فلسطين و مسلمانان لبنان را به مقاومت و ايستادگي و ادامه مبارزه با اسرائيل جنايتكار ترغيب و تهييج مي نمود و بارها در اين اعلاميه ها و پيامها به حكام و دولتهاي منطقه هشدار مي داد كه سكوت در برابر اين مسائل آينده كشورهاي آنان را نيز به مخاطره خواهد افكند.
ايشان همچنين در ديدارهاي مكرري كه با علماء و ساير اقشار مردم مظلوم و ستمديده لبنان و فلسطين بخصوص علماي اعلام شيعه و روحانيان سني آن منطقه داشت، يادآور مي شد كه نهضت فلسطين نهضتي است مقدس و حمايت از آن، وظيفه همه مسلمانان جهان است و هر گونه سكوتي در ارتباط با اين قضيه و در برابر تجاوزات و جنايات صهيونيستها در پيشگاه خداوند تبارك و تعالي و اسلام عزيز، مورد مواخذه قرار خواهد گرفت.
آن مجاهد خستگي ناپذير مكرر مي فرمود: ضربه هائي كه بر پيكر ملت لبنان خاصه شيعيان جنوب بوسيله صهيونيستها و امريكاي جهانخوار وارد مي شود، ضربه اي است بر جامعه مسلمانان جهان، نه تنها مسلمانان لبنان؛ زيرا اسلامي پيكر عظيمي است كه هر يك از اعضاي آن مورد آزار و آسيب قرار گيرد، تمامي اعضاي ديگر را آزرده و متالم مي سازد. ايشان مي فرمود: اسرائيل غده اي سرطاني و گياهي مسموم است كه در ميان پيكر پاك جامعه اسلامي روئيده و بوجود آمده؛ براي ريشه كن كردن اين گياه مسموم و خود رو، بايد همه مسلمانان جهان بخصوص ملتهاي تحت ستم منطقه، نيروهاي خود را يكپارچه نموده و عليه آن بكار گيرند.
آري، آن فقيد سعيد مجاهد همواره از ظلم و ستم و جناياتي كه بر مردم فلسطين و لبنان مي گذرد آزرده خاطر و متاثر بود و از پيشرفتهائي كه مسلمانان آن منطقه بخصوص شيعيان در اثر اتكال بر خداوندمتعال و در سايه از خود گذشتگي، بدست آورده اند، بسيار مشعوف و مسرور مي گرديد؛ از اين طي اعلاميه هاي تهييج كننده و روحيه دهنده خود، ضمن تشويق مسلمانان منطقه به ادامه مبارزه عليه اسرائيل جنايتكار نويد پيروزي مسلمين را در آينده اي نه چندان دور مي داد.
اعزام هيأتهاي متعدد به كشورهاي اسلامي
آن مرجع بزرگوار علاوه بر اعلاميه ها و پيامهاي عمومي كه از روز اول اشغال فلسطين تا اين برهه اخير و اوجگيري مسائل لبنان منتشر مي نمود، چندين نوبت با اعزام هيئتهائي از سوي خود به لبنان، عموم مسلمانان بويژه شيعيان آن منطقه را مورد لطف و عنايت و كمك مادي خود قرار داد. اين هيئتها كه به سرپرستي آيت الله زاده معظم حاج سيد محمد علي اعزام مي شدند، در مسافرتهاي خود نقش ارزنده اي را در جهت بررسي دقيق اوضاع منطقه و مواضع گروههاي فلسطيني و روحانيان مبارز –اعم از شيعه و سني- و نيازهاي واقعي آنان ايفا مي نمودند. در اينجا بايد اضافه كرد كه اعزام هيئتها از سوي فقيد سعيد آيت الله العظمي شيرازي به خارج از كشور، اختصاص به سوريه و لنبان نداشت؛ بلكه ايشان در طول چند سال اقامت در مشهد مقدس، بخصوص ساليان بعد از پيروزي انقلاب اسلامي، به اين مورد اكتفا نمي نمود كه از اوضاع مسلمانان از راههاي دور و كانالهاي عمومي مطلع شود، و بر آن واقف گردد؛ بلكه مكرر آيت الله زاده حاج سيد محمد علي را در معيت چند نفر از آقايان فضلا و مدرسان معظم حوزه علميه به كشورهاي پاكستان، هند، كشورهاي خليج فارس، تركيه، سوريه، اضافه بر مكه ومدينه و شهرهاي منطقه شرقي عربستان سعودي در موسم حج اعزام مي فرمود، تا از نزديك اوضاع عموم مسلمانان، بخصوص شيعيان را بررسي نموده و از مشكلات آنان آگاه شده و اقدامات مقتضي را بعمل آورد، و بحمدالله كليه اين مسافرتها به بهترين شكل صورت مي گرفت و ارزنده ترين ثمرات ودستاوردها را در جهت اسلام و وحدت مسلمين و معرفي انقلاب اسلامي ايران و عظمت مقام رهبري و بيان ابعاد ولايت فقيه و آثار مثبت و عظيم آن در برداشت، كه اكثر روزنامه ها و مجلات آن كشورها گزارشات اين سفرها را منعكس نموده اند.
براساس اين اهتمام و پيگيري و دلسوزي آن فقيد سعيد بود، كه شيعيان لبنان بخصوص علماي اعلامشان و نيز رهبران فلسطيني بطور دائم گزارشات اوضاع و تحولات منطقه را حضورا و يا طي نامه ها و تلگرامهائي به استحضار ايشان مي رساندند و در موارد مختلف، استمداد فكري و مالي مي نمودند كه اكثرا درخواستهاي مشروع و بحق آنان با پاسخ مثبت روبرو مي شد.