ايفاي رسالت
آيت الله العظمي شيرازي پس از اقامت سيزده ساله در نجفاشرف و فراگيريهاي شايسته از اساتيد بزگ حوزة علميّه و طيّ مدارج عالية فقه و فقاهت، بمنظور ايفاي رسالت خطير ديني خويش و عمل به فرمان آية شريفة: «فَلَولا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدينِ وَ لِيُنْذِروا قَوْمَهُم إذا رَجَعوا إلَيْهِم لَعَلَّهُمْ يَحْذَرون» و نيز بمنظور ديدار با والد بزرگوارش و رسيدگيهايي به وضع حوزة علميّه و امور عامّة شيراز، در تاريخ 17 جماديالثاني 1345 هجري قمري، از نجفاشرف راهي شيراز شد و پس از ورود، مورد استقبال طبقات مختلف مردم شهر قرار گرفت.
[بازگشت]
اعادة موقعيت علمي شيراز
معظمٌله براي اعادة موقعيّت علمي سابق شهر و جلوگيري از گسترش نفوذ سريع دستنشاندگان استعمار انگليس، اهتمام فراوان بكار برد، تا سرانجام با فعاليتهاي مداوم در جهت اصلاح و بازسازي مدارس علميّه بخصوص مدرسة علميّة بزرگ «خان» و تشويق و ترغيب طلاب و دانشپژوهان و فراخواندن اساتيد از گوشه و كنار، موفّق شد زمينة مساعد و تازهاي پديد آورد و رونق گمشدة حوزة علميّة با عظمت شيراز را ديگر بار متجلّي نمايد كه از اين رهگذر، وضع تحصيل طلاب حوزه و شئونات جامعة روحانيّت، آنچنانكه شايسته و مناسب بود، رونق ديرين خود را بازيافت.
اين تلاشها و مساعي جميله آنسان كه در حدّ عالمي بزرگوار و فقيهي انديشمند همچون ايشان باشد كه با ارمغان ارزندة علمي نجفاشرف به زادگاه خويش آمده بود، همچنان ادامه داشت. اين تلاشها نه تنها در ارتباط با بوجود آوردن موجبات ترقّي و پيشرفت حوزه از نظر علمي، كه قسمت بزرگ و بخش اعظمي از آن مربوط به تحوّلات سياسي حاصل از روي كار آمدن رضاخان قلدر بود.
[بازگشت]
علماي اَعلام، افشاكنندگان ماهيّت رضاخان قُلدر
رضاخان كه از همة صفات انساني بيبهره بود و در آغاز روي كار آمدنش، با اَعمالي سالوسانه و رياكاريهاي شيطنتآميز سعي در مخفي نمودن ماهيّت كثيف و پليد خود و جلب افكار عمومي داشت، خوابهاي شيطاني مفصّلي براي ضربه زدن به اسلام ديده بود و طرحهاي جنايتباري در نظر داشت، كه بحمدلله تعالي با ارادة خداوند متعال و نظر لطف صاحب شريعت مقدّسه و خاندان عصمت و طهارت عليهمالسّلام، با گذشت مدّتي كوتاه، ماهيّت ددمنشانهاش براي علماي اَعلام و روحانيّت و صاحبان فكر و دورانديشان، آشكار گرديد و هر روزي كه از زمامداري تحميلي او بر ملّت ميگذشت، خبث طينت و پليدي ماهيّت و ضدّ اسلامي بودن روحيهاش بيشتر مشهود ميگرديد؛ ولي اين علماء بودند كه توانستند در افشاي ماهيّت كثيف او و برملا نمودن نقشههاي سوئي كه مأموريت اجراي آن را داشت، گام برداشته و عامل مهمّي باشند، تا آنكه در سال 1306 شمسي پس از انجام تاجگذاري منحوسش، اَعمال نامشروع و مظالم و جنايات او ابعاد گستردهتر و آشكارتري بخود گرفت و علناً مخالفت و موضعگيري خود را با قوانين اسلامي و حقوق مشروع ملت مسلمان ايران آغاز نمود و گستاخانه هر روز نغمة تازهاي ساز ميكرد و استبداد و اختناق بيشتري را بر ملت تحميل مينمود بطوريكه عرصة زندگي بر مردم شريف و مسلمان ايران هر روز تنگتر و دورنماهاي تازهاي از استبداد و ديكتاتوري رضاخاني گشوده ميگرديد. در همين حال، طرحهاي استعماري بريتانيا به اَشكال مختلف سياسي و اجتماعي در كشور به اجرا گذاشته ميشد و شيوههاي استثماري و غارتگريهاي بيگانگان از منابع و ذخاير ملّت، امري طبيعي مينمود و تصويب قراردادهاي ننگين استعماري، وابستگيهاي اقتصادي و سياسي ايران را به قدرتهاي شيطاني هر روز بيشتر ميكرد.
رضاخان از سوي ديگر قوانيني چون قانونمديني مضادّ با اسلام، نظام اجباري، توحيد شكل و يك سلسله قوانين ديگر كه مخالف با روح اسلام و ارادة ملّت بود، وضع نمود و از اين طريق كه خود، آن را اصلاحات اجتماعي و ديني قرار داد.
اكنون ديگر اَعمال خباثتبار رضاخان، هر روز فزوني ميگرفت و اساس دين و مذهب را به مخاطره ميافكند. گستاخيها و ديكتاتوريهاي رضاخاني رو به افزايش بود و كسي را ياراي مقاومت و اعتراض نبود. زور سر نيزه سكوت توأم با درد و رنج را در سراسر كشور حكمفرما نموده بود و منطقة فارس بخصوص شهر شيراز، بدليل اينكه در مقطعهاي مختلف تاريخ در برابر ستمگران و جبّاران ايستادگي كرده و بر آنان ضربه وارد آورده بود، مورد توجّه خاص دستگاه حاكم جبار پهلوي قرار داشت، تا هر چه بيشتر زير نظر باشد و هر حركتي كنترل و سركوب گردد، مبادا متنفّسي نفس بكشد؛ بويژه آنكه پرچمدار قيام و جهش منطقه، آيت الله حاج سيد محمد طاهر در همين اوان رحلت فرموده بود.
در چنين شرايط دشواري آيت الله العظمي شيرازي و ديگر علماي اعلام و فقهاي بزرگ شيراز از قبيل مرحوم آيت الله حاج شيخ جعفر محلاتي و مرحوم آيت الله حاج سيد عبدالباقي كه صيانت احكام دين مبين اسلام و پاسداري از حريم قرآن كريم و مبارزه با سياستهاي استعماري و ضد اسلامي و رژيمهاي استبدادي را در طول تاريخ بر عهده داشته و به خوبي لمس نموده بودند كه ملت مسلمان ايران گرفتار چه نوع حكومت خودكامه و قُلدري شده است، ضمن برگزاري جلساتي مخفي و تماسها و مشورتهائي با يكديگر و طرح و بررسي مشكلات و نابساماني و برنامههاي ضد اسلامي آن رژيم دستنشاندة استعمار، موضع خود را در قبال رضاخان قُلدر، مشخص ساخته و در صدد اعتراض و مبارزه برآمدند. همزمان با اين حركتها در شيراز، در نقاط ديگر كشور بويژه اصفهان، ميان علماء و روحانيان تماسهائي پيرامون اوضاع جاري برگزار ميشد و همگي در صدد اتخاذ موضعي قاطع برآمده بودند.
[بازگشت]
گردهمآئي علماي بلاد در قم
قم پايگاه مهم علمي و اسلامي، مركز تجلّي اين تلاشها و كوششها بود. چشمها به اين شهر مقدس دوخته شده بود و علماي برجسته از بلاد مختلف در آستانة مقدسة حضرت معصومه سلاماللهعليها گرد آمدند، تا با برخورداري از فيوضات قدسية آن دخت گرامي پيامبر صلياللهعليهوآلهوسلّم و همفكري و همكاري با علماي بزرگ اين شهر مذهبي، بخصوص مؤسس و زعيم حوزة علميه مرحوم آيت الله العظمي آقاي حاج شيخ عبدالكريم حائري يزدي رضواناللهعليه، به چارهانديشي و اتخاذ تصميمي جدّي براي خنثي نمودن دسيسههاي خيانتبار رژيم رضاخاني بپردازند.
در اين ميان دو منطقه از مناطق كشور يعني فارس و اصفهان از نظر جوش و خروش اسلامي و تحرّك اجتماعي در مخالفت با رژيم استبداد حاكم بر ايران، نقش عمده و ويژگي خاصي داشتند؛ چون در همين احوال كه علماي اعلام شيراز قيام نموده و در صدد اتخاذ موضعي قاطع عليه رضاخان و اربابان روي كار آورندة او بودند، علماي برجستة اصفهان هم به زعامت مرحوم آيت الله حاج آقا نورالله و مرحوم آيت الله فشاركي با تشكيل جلسات متعدد و بحث و تبادل نظر پيرامون نظام حكومت غاصب رضاخاني، براي مقابله با اين وضع به اتخاذ تصميم ميپرداختند. بازاريان و كسبة مسلمان اصفهان نيز كه از اعتقادات مذهبي شديد برخوردار بودند و از علماء و روحانيت خود شديداً حمايت ميكردند، مدّت سه ماه دست از كسب و كار كشيدند و با تعطيل بازار، اعمال ننگين حكومت وقت را محكوم نموده و به اعتراض برخاستند.
منطقة فارس، بخصوص شهر شيراز كه مركز تبلور اين قيام مقدس و تجلّي روحية معارض و روياروئي با رژيم بود، و اهاليش از روحيهاي بسيار عالي و احساسات پاك و شديد مذهبي و انقلابي برخوردار بودند، با تعطيل بازارها به مدت سه ماه و پرداخت كمك هزينة زندگي و حقوق ماهيانة كارگران، از علماي اسلام حمايت جانانه نمودند. علماء و روحانيان نيز با گردهمآئيهاي مكرّر، شيوههاي مبارزة با رژيم را مورد بحث و اتخاذ تصميم قرار ميدادند.
[بازگشت]
عزيمت به قم
سرانجام پس از جلسات متعددي كه ميان آنان منعقد گرديد، قرار شد كه از هر يك از اين دو منطقة مهم ـ يعني فارس و اصفهان ـ چند تن از علماي برجسته به قم عزيمت نمايند و از علماي ديگر بلاد ايران نيز دعوت بعمل آورند تا با مؤسس حوزة علميه، مرحوم آيت الله العظمي حائري و ديگر علماي اعلام قم به تبادل نظر بپردازند، كه از استان فارس، مرحوم آيت الله العظمي شيرازي كه در آن هنگام نسبت به علماي كهنسال شيراز، جوان، اما خود، عالمي آگاه و فقيهي دورانديش و با جرأت و مبارز بود، و مرحوم آيت الله حاج سيد عبدالباقي آيهاللهي كه از بزرگان علماء و مورد تقديس همگان بود، براي اين منظور برگزيده شدند و به شهر مقدس قم عزيمت نمودند.
[بازگشت]
به سوي فرعون زمان برويد!
اكنون بجاست خاطرهاي را كه از زبان آن فقيه مجاهد و مرجع دورانديش در مورد چگونگي عزيمتش به قم شنيده شده است، نقل كنيم:
«پس از اينكه اوضاع در سالهاي اول روي كار آمدن رضاخان بسيار دشوار گرديد و اينجانب تازه از نجفاشرف برگشته بودم، جلساتي با ديگر علماي اعلام شيراز بمنظور تبادل نظر در شدّت بخشيدن به مبارزه و قيام همگاني عليه او برگزار شد.
در آخرين جلسه كه در يكي از شبهاي زمستان، در منزل مرحوم آيت الله حاج سيد عبدالباقي منعقد گرديد و همگي بزرگان و علماي اعلام در آن شركت داشتند، نظر بر اين شد كه اينجانب و مرحوم آقاي حاج سيد عبدالباقي به نمايندگي از سوي علماي منطقةفارس به قم حركت نمائيم و با مرحوم حاج شيخ (آيت الله العظمي حائري)، مؤسس حوزه و آقايان علمائي كه از اصفهان به اين منظور مقرّر بود برسند، به تبادل نظر بپردازيم، تا تصميمات لازمه در مورد اوضاع كشور اتخاذ شود. آقايان علماء با ما خداحافظي نموده و جلسه را ترك كردند.
پاسي از شب گذشت. مرحوم آقا سيد عبدالباقي به تهجّد و راز و نياز با معبود خود مشغول گرديد و اينجانب نيز بدان مشغول شدم و سپس به اين فكر فرو رفتيم كه ما ميخواهيم به قم برويم تا با ديگر علماي اعلام سرنوشت ايران را كه مآلاً سرنوشت اسلام است، تعيين نمائيم، و اين مسئوليتي است بس عظيم و اقدامي است بسيار پراهميت.
آيا ميتوانيم اين رسالت خطير را به نحو مطلوب انجام دهيم؟!
خدايا، تو ما را مدد كن و توجهات خاصّة وليّت را شامل حال ما نما. نكند در اين اقدام سرنوشتساز، كم و كسري پيش آيد كه عندالله مسئول باشيم و در برابر ملّت مسلمان ايران و تاريخ شرمنده شويم.
در اين گير و دار فكري بودم كه مرحوم آقا سيد عبدالباقي به اينجانب گفت: «من فقط دعا و مناجات و تضرّع به درگاه خداي متعال و درخواست نصرت و پيروزي مينمايم وصحبت كردن و اظهار نظر نمودن و تصميم گرفتن با تو».
سخن كه به اينجا رسيد، بر آن شديم كه از حركت نمودن صبح به سوي قم خودداري نموده و مجدداً با علماي اعلام شهر، اجتماعي نموده و اهميت موضوع را به آنان بگوئيم و از آنان بخواهيم كه در اين امر مهم ما را بيشتر ياري دهند و يك تن ديگر از علماء را همراه ما بفرستند تا به مصداق آية شريفة «فَعَزَّزْنا بِثالِثٍ»، عمل شده باشد.
ولي از سوي ديگر فكر ميكرديم كه برويم و خداوند متعال هم تأييد خواهد نمود و از عزم خود مبني بر حركت اول صبح منصرف نشويم. نظر بر اين شد كه موضوع را موكول به استخاره و استشاره با ذات پروردگار متعال، آن حكيم عليم و آگاه به همة مصالح نمائيم.
مرحوم آقا سيد عبدالباقي، قرآن شريف، اين كلامالله مجيد را كه «لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ اِلّا في كِتابٍ مُبينٍ» دربارة آن است، برداشت و با تضرّع و خشوع از خالق خود خواست كه راه را روشن نموده و بيان تكليف شود. قرآن را باز نمود. در اول صفحه، اين آية شريفه بود:
«اِذْهَبا اِلي فِرْعَونَ اِنَّهُ طَغي فَقُولا لَهُ قَوْلاً لَيِّناً لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ اَو يَخْشي»
با مشاهدة آية شريفه، بياختيار فرمود: «فلاني، ما از سوي خداوندمتعال مأموريت داريم. اين امر است. اين تكليف الهي است. بايد برويم به جنگ فرعون زمان. من الان احساس ميكنم سنگيني زيادي بر دوشم وارد آمده. الآن بدنم به لرزه درآمده است».
اين را گفت و آمادگي مجدّد خود را اعلام نمود و اينجانب هم كه آماده بودم. نماز صبح را خوانديم و پس از تلاوت چند آيه از كلامالله مجيد و مقداري ادعيه صبح، با توكل بر خداوند متعال و توسل به ذيل عنايات خاصة اهل بيت صلواتاللهوسلامهعليهماجمعين، حركت نموده و راهي قم شديم. . . .».
آيت الله العظمي شيرازي كه خطرهاي ناشي از حكومت ننگين رضاخان را با دورانديشي و آگاهي عميق احساس ميكرد و از همان آغاز حكومت تحميلي پهلوي، نقطه نظرهاي خود را در مخالفت با آن دستپرورده انگليس و سلطة استعمار بر ايران ابراز ميداشت، در اين مقطع از زمان نيز وظيفة ديني و اسلامي خود را اينچنين تشخيص داد كه سكوت در برابر ظلم و جنايات رضاخاني جايز نيست و بايد در برابر او ايستادگي نمود و نيز اينكه مسلمين در هيچ مرحلهاي از تاريخ نميتوانند و نبايد در برابر ظلم و استبداد بيتفاوت باشند.
بر اساس اين هدف، ايشان در طول مدّت دو ماه اقامت در شهر مقدّس قم، به انجام مذاكرات و مشورتهاي مكرّر با مرحوم آيتاللهالعظمي آقاي حاج شيخ عبدالكريم حائري يزدي، زعيم حوزة علميّة قم و ساير حضرات آيات و علماء و حجج اسلامِ بلاد مختلف، از قبيل اصفهان، خراسان، باختران، همدان، كاشان و... كه در قم گرد آمده بودند، پرداخت كه اين اجتماع مهمّ، ثمرات درخشاني در جهت تهييج افكار عمومي و آگاهي ملّت مسلمان ايران با هدفهاي شيطاني حكومت و آمادهسازي مردم براي مقابله با رژيم بر جاي گذاشت.
نخست، آقايان اجتماعكننده تلگرامهائي با لحنهاي مختلف به رضاخان مخابره نمودند و از مردم بلادشان نيز خواستند كه آنان هم مراتب انزجار خودشان را از رويدادهاي اخير، طيّ تلگرامهائي به رضاخان ابراز بدارند؛ ولي او در جواب طفره ميرفت. حتّي در پاسخ تلگرام مرحوم آيتاللهالعظمي حائري، اظهار نموده بود كه ما مسئول اين مسائل نيستيم؛ اين مجلس و دولت است كه ميتوانند تصميمگيرنده باشند. كه اين برخورد موجب تأثّر شديد ايشان گشت.
[بازگشت]