|
تبعيد به «سيوند»
آية الله العظمي شيرازي در حاليكه در اين مقطع از سن شريفش، مجدّانه به درس و تدريس اهميّت فوقالعادهاي ميداد و چنانكه اشاره شد نبوغ علميش، چشمگير جوامع علمي گرديده بود، با شور و شوق و ارادهاي راسخ در مكتب پدر بزرگوارش به فراگيري علمي در زمينة آموزشهاي سياسي ميپرداخت و در مبارزة با طاغوت عصر خود و ستمگران وقت، بهترين يار و معين براي پدر بود، تا در اوائل سال 1330 هـ . ق برابر با اواخر سال 1291 هـ . ش، در سن 21 سالگي همراه پدر بزرگوارش، مرحوم آيه الله سيد محمد طاهر به خارج از شيراز تبعيد گرديد و در ارتباط با همين واقعه بود كه در پاسخ به عُمّال نظام حاكم كه خواستار اخذ تعهّد بمنظور بازگرداندن او از تبعيدگاه به شيراز بودند، چنين فرمود: «دين يعني پياده كردن برنامههاي اصلاحي و مصلح هرگز از زندان و مرگ نميهراسد . . .»
اين جملة كوتاه در آن روزگار نوجواني و در آن شرايط خاصّ سياسي و بودن در تبعيدگاه، معرّف شخصيت انقلابي و نمايانگر انديشه و حجم احساس مسئوليت و موقعيت اجتماعي و شكلدهندة تلاشهاي مداوم در جهتگيري مبارزات ضدّ استعماري و ضدّ استبدادي مرحوم آية الله العظمي شيرازي ميباشد؛ آن شخصيت اسلامي و علمي و انقلابي ارزندهاي كه از همان دوران جواني به مقتضاي وظيفة ديني و انساني خويش همة ملّت را وابسته به خود، و خود را از آن ملّت و در خدمت به مردم ميدانست و چنان نبود كه تنها براي خود بينديشد و از مصائب و گرفتاريهاي طبقات مردم در رنج و سوز نباشد.
او هرگز فكر و همّت و كوشش خود را صرف بهرهبرداريهاي شخصي نفرمود؛ بلكه همواره چون شمعي ميسوخت تا جامعه را روشن نگاه داشته باشد، و متحمّل رنج ميشد تا ميهن پهناور اسلامي آرام گيرد و ستم و محروميّت از ميان برود. اگر چه آن روزها جوان بود، اما همة تمايلات نفساني سركش را در خود كشته و كششها و غرائز طبيعي خود را به گونهاي تسلطجويانه، در خدمت به اسلام و فقاهت و مردم زجر ديده و ستم كشيده بكار ميگرفت و چون پيران سرد و گرم چشيده و كهنسالان تجربه ديده، به آيندة بيفروغ مردم غافل و اسارت كامل تودة ناآگاه، و چپاولها و غارتگريهاي استعمارگران مستبد ميانديشيد. خود ميجنگيد و خلق محروم را به نبرد وا ميداشت.
خوشبختانه در مدت تبعيد به «سيوند» در معيّت پدر بزرگوارش مرحوم آيه الله سيد محمد طاهر، فرصتي نصيبش گشت كه بتواند شب و روز، درس جهاد و مقاومت و تلاش و كوشش را بياموزد تا در آيندهاي نزديك، در مقام مرجعيّت و رهبري ديني، با درك كامل مسئوليت، رسالت خويش را ادا نمايد، و اين اولين تجربة عملي ايشان در يك جريان مبارزاتي عليه استبداد و استعمار بود كه توانست آن شخصيت را براي رسالتي مهم آماده سازد.
[بازگشت]
گذراندن دوران تبعيد و بازگشت به شيراز
آية الله العظمي شيرازي، پس از گذراندن دوران تبعيد و بازگشت به شيراز، به درس و بحث خويش كه مقوّم واقعي شخصيت و معيار اصيل موقعيت رهبري آيندهاش بود، پرداخت و دايرة فعاليت تحصيلي و تدريسي خود را توسعه بخشيد و به استفادة علمي از محضر اساتيد بزرگوار سابقالذكر ادامه داد و بدانجا رسيد كه از مرحوم آيت الله شيخ علي ابوالوردي استاد بزرگوار ايشان، نقل شده كه فرموده بود: «آقا سيد عبدالله، احتياج به نجف رفتن ندارد . . .» و در همين حال، اجازه اجتهاد مطلقي براي ايشان صادر فرمود.
مرحوم آيت الله حاج سيد محمد باقر آيت اللهي معروف به «حاج عالم» كه خود نيز از علماي بزرگ شيراز بود، ميفرمود: «من اجازة اجتهاد مرحوم حاج شيخ علي ابوالوردي را كه در سال 1332 هجري قمري برابر با سال 1293 هجري شمسي به آيه الله العظمي شيرازي داده بود، ديدم و خواندم».
[بازگشت]
|